ميرزا احمد ميرزا خداوردى
229
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
آوردهايد . البته فلانى را برداشته و همين حكم را برده ، براى مير عباس بيگ بخوانيد . و دلماج خود را كه ميرزا بابا ميرزا عبداله اغلى مىبود ، همراه ماها نمود ، روانه نزد عاليجاه مير عباس بيگ كرد و مير عباس بيگ همينكه ما را ديد ، هيچ به مضمون حكم گوش نداده ، آنچه لازمهء بد بود به من گفت و دلماج نچالينگ و طوله يوف قدرت نداشتند از ترس به او حرفى بزنند . قدرى ماندند ، سر زدند ، مراجعت كردند و من هم قدرى ماندم . آنچه فحش « 1 » و حرف بد مىبود به من گفت . من هم مراجعت نموديم آمدم به نزد نچالينگ ، كيفيت واقعه « 2 » را به نچالينگ بيان كرديم . گفت : شما دو سه روزى به من مهلت داده ، تا من به اين كار شما سرانجام داده باشم . خلاصه ما را با زبان خوش ، ساكت و خاطرجمع نمود ، گفت : شما هر روز به نزد من آمده باشيد و چند روز از ميان گذشت كه نچالينگ به حضور ينارال واصليوف خفيتا نوشته و معلوم كرده بود كه كوپكى با شمشير در لنكران هيچ طوله يوف نيست ، مگر يك نفر كوپكى و اجاسقوى « 3 » هست اسمش طيله يوف است و طوله يوف نيست كه فلانى غرض مشتبه كرده است . لهذا ينارال مزبور در جواب مرقوم فرموده بودند : پس آنقدر صبر بكنيد من به زودى عازم لنكران هستيم . لهذا بعد از چند روز ، ينارال واصليوف وارد لنكران گرديد ، اما از ضعف طالع ، من در آن روزها بسترى شديم و ملا جعفر قلى رفته بود بر او شكايت كرده بود . خلاصه از عرض او سودى حاصل نگشته بود و من شنيدم ينارال امروز فردا مراجعت خواهد كرد ، ناچار به طورى خودم را به حضور او رسانيديم و عرض كرديم . فرمودند : من به قرار يك هفته مىبود من در لنكران بوديم ، شما چرا نيامديد و عرض خود را نكرديد و من عرض كردم كه بسترى بوديم . فرمود : فردا صبح من مراجعت خواهم كرد ، اما به وعدهء يك هفته يك نفر نچالينگ مىآيد ، وارسى اينگونه كارها را خواهد كرد . خلاصه بعد از چندى يك نفر نچالينگ وارد لنكران گرديد و به عرض فقيران وارسى مىكرد و هيچ جانبدارى را ملاحظه نمىنمود و من برادرم [ برادرانم ] ملا جعفر قلى و ابراهيم نامان ، را به نزد خود
--> ( 1 ) . در نسخه « فهش » . ( 2 ) . در نسخه « واقعى » . ( 3 ) . در نسخه « جاسقوى » .